در این خاک اجدادی که سالیان سال قهرمانان و دلاورانی برای حفظ اصالت و فرهنگ غنی ایران... برای حفظ ایران....وطن پراز عزت وافتخار جنگیدند و به مبارزه پرداختند و اکنون به جای اینکه روهروی آنها برای حفظ این خاک اجدادی باشیم آنها را به وادی فراموشی سپردیم. ما این وبلاگ را بنا کردیم که نقلی از قهرمانان ایران بکنیم یاد آنها را در قلبهایمان زنده کنیم. از دلاورمردانی می خواهیم بگوییم که با شرف و آزادگی زیستند و با افتخار و وقار دار فانی را وداع گفتند . این زندگی مردانی است که در مقابل نا ملایمات به زانو در نیامدند و قهرمانانه جنگیدند . می خواهیم بگوییم ما از نسل همان مردمیم. پس باشد که همانند آنها باشیم دختر ایران زمین
شنبه 22 تیر ماه سال 1387
ابوطالب تبریزی

بدون شک تاریخ ایران چهره های گمنامی که بایستی به وجود انها افتخار کرد در خود جای داده و یاد نام انان در کمتر جایی مشاهده میشود.یکی از این چهره های گمنام عبد الرحیم بن شیخ ابوطالب تبریزی است که در تاریخ اجتماعی و ادبی ایران به نام طالب اوف شهرت دارد .

او دانشمندی است که در امور اجتماعی میهن ما صاحب نظر بوده است و یکی از روشنفکران عصر مشزوطیت ایران است.او یکی از پیشاهنگان نشر علوم به زیان ساده و بزرگترین انهاست و در عین حال یکی از بنیانگذاران ادبیات جدید ایران نیز هست.

او در زمان حیاتش به اوج شهرت رسیده و با برخی رجال و همچنین مشروطه خواهان و ترقی طلبان مراوده و دوستی داشته و مورد مشورت انان وافع می شده است.

در دوره اول مشروطیت تبریزیان او را به نمایندگی مجلس شورا انتخاب کردند که به تهران نیامد .تاریخ ایران به چنبن مردانی اقتخار می کند

چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387
احمد شاه مسعود

احمدشاه مسعود بی تردید از فرماندهان و مجاهدان نظامی ‌ایران زمین بود که سالها با ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید و پس از آن هم درگیری‌های نظامی‌ با   گروه طالبان داشت

او خیلی هوشیار بود و از دیگر رهبران مجاهدین٬ نظر به استعدادی که در سازماندهی امور نظامی دارد٬ برجسته تر بود. انسان نهایت با اراده و پر شوری بود. در حل مسایلی که رویاروی او قرار دارد٬ از هدفمندی و پیگیری خارق العاده ای کار میگیرد. هنگام پیشبرد عملیات رزمی٬ اوضاع و توازن قوا را با فراست ارزیابی میکند و توانایی آنرا دارد که به طور مستقل تصمیم گیری کند.

ای اخمد شاه! افغانستان، تکه ای از سرزمین مقدس ایران بزرگ، برخواهد خاست، بر خواهد دمید، شکوفا خواهد شد؛ از میان دانه‌های نیرومندی که تو بر زمینش افشاندی

 

 

من می‌دانم که بلندی‌های البرز به بلندای قامت و آرمان‌های تو غبطه خواهند خورد. به ایستادگی و عزم تو همه کوهستان‌ها همه قله‌های سرکش غبطه خواهند خورد. تو آزادی میهن را نخواهی دید؛ همانگونه که کاوه آهنگر و آرش کمانگیر و بابک و ابومسلم مازیار و دگر فهرمانان ندیدند

ای وطن!!! ای ایران!!!  کجایند آن مردانی که همه جوانی شان را به پای آرمان‌های تو، به پای سربلندی و سرافرازی تو ریختند؟ کجایند آن مردانی که قلبشان تنها به عشق آزادی تو می‌طپید و می‌گفتند: "ما برای آزادی می‌رزمیم. برای ما زیستن در زیر چتر بردگی بدترین نوع زندگی است. اگر آزادی ما بر باد رفت، اگر غرور ملی ما شکسته شد، زندگی برای من کوچکترین ارزشی نخواهد داشت

بخوابید  ای سرداران سرافراز وطن! آرام بخوابید در آغوش مام میهن. مام میهنی که به ندای «روان نیاکان» و به فرمان «آیین کهن ایران» همواره زاینده و پرورنده فرزندانی همچو شماها بوده است و خواهد بود

سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387
ثقه الاسلام

میرزا علی آقا ثقه الاسلام،در تبریز دیده به جهان گشود، تحت نظر پدر به فراگیری علوم دینی پرداخت و برای ادامه تحصیلات عزیمت کرد. با کسب درجه اجتهاد پس از هشت سال بازگشت و پنج سال در نزد پدر به دستیاری وی مشغول بود.  

ثقه الاسلام در تبریز با آثار طالبوف، آشنا شد و به هواداران مشروطه خواهی پیوست و در زمانی که مشروطه خواهان تبریزی به تشویق کنسول انگلیس، و در اعتراض به محمدعلی میرزای ولیعهد در کنسولگری انگلستان تحصن کردند ثقه الاسلام از مخالفان این تحصن بود و امور مربوط به متحصنین را در مسجد حل می کرد. 

 

 

 

انجمن تبریز به اندرزهای ثقه الاسلام گوش فرا داد و در پی کسب قدرت در امور بسیاری مداخله می کرد. اقتدار این انجمن روز به روز در حال افزایش بود و در بسیاری از موارد ثقه الاسلام با سیاستهای آن همراه نبود و با آنان درگیر می شد.

 

ثقه الاسلام در عین حال از مخالفان برهم خوردن انجمن بودو زمانی که علی رغم میل انجمن عین الدوله به حکومت آذربایجان منصوب شد با وی ملاقات کرد و سعی کرد تا بین انجمن و حاکم جدید باب گفت وگو را باز کند که موفق نشد، عین الدوله تبریز را ترک کرد و اختیار شهر به دست انجمن افتاد و شهر نیز در محاصره قوای دولتی؛ حتی راهی برای رساندن آذوقه به شهر باز نبود. حضور قوای اجنبی روس در نزدیکی تبریز بر هراس ثقه الاسلام می افزود و برای حل مسئله به باسمنج رفت تا با عین الدوله گفت وگو کند و برای شاه نیز تلگراف زد.

 

قرار بر آن شد تا عین الدوله به تبریز بازگردد، محاصره شهر برچیده شود اما نه انجمن تن به خواسته شاه که حکومت عین الدوله بود می داد و نه شاه حاضر به واگذاری حکومت به دیگری بود. این اختلاف پای قوای روس را به منظور حفظ جان اتباعشان در این هنگامه به تبریز باز کرد. با خلع محمدعلی شاه بار دیگر مخبرالسلطنه به حکومت آذربایجان منصوب شد و او که به دنبال حمایت ثقه الاسلام بود از وی خواست تا با دموکراتها که سیاستی تند در پیش داشتند همراه شوند اما ثقه الاسلام از همکاری با دموکراتها سر باز زد و در نتیجه آنان نیز رجب سرابی را مامور ترور وی کردند که به نتیجه نرسید.

ثقه الاسلام برای خروج قوای بیگانه روس از خاک آذربایجان تلاش بسیار می کرد. روسها نیز با وی سر سازگاری نداشتند. در گیرودار حضور قوای روس، منزل ثقه الاسلام به محاصره قوای قزاق درآمد و خواهان تفتیش خانه اش شدند اما ثقه الاسلام این اجازه را نداد و در نهایت با دست خالی از خانه وی بازگشتند. ثقه الاسلام شکایت به نیکلا امپراتور روس برد و کنسولگری روس مجبور به عذرخواهی از وی شد، اما قشون روس قصد خروج از آذربایجان را نداشت و ثقه الاسلام به هر نوع که می توانست انزجار خود را از حضور قوای بیگانه اعلام می کرد. او به همین منظور، در روزنامه محلی تبریز به مناسبت آغاز سال نو باستانی مقاله ای منتشر کرد و در آن با صراحت نوشت : « چون قشون بیگانه در خانه داریم لذا عیدی برای ما نخواهد بود و از مردم خواستار می شود که به دید و بازدید نروند، شیرینی نخورند... زیرا که ملت عزادار است .» 

 

ثقه الاسلام از همه یاران و نیروهای مجاهد خواست تا شهر را ترک کنند و چون از او پرسیدند « پس شما چه می کنید؟ پاسخ داد من کار خود را به خدا می سپارم شهر را قوای روس در اختیار داشتند، تا اینکه در روز تاسوعا، ثقه الاسلام از خانه خود خارج شده بود که در میان راه توسط صاحب منصبان روس دستگیر شد و او را به بهانه آنکه در کنسولگری جلسه ای برپا است به کنسولگری بردند. کنسول روس در این دیدار از او خواست تا استشهاد دهد که قوای روس در این بلوا سهمی نداشته و گناه بر گردن مجاهدان بوده است اما ثقه الاسلام از پذیرش این تقاضا سرباز زد و برای آنکه مبادا از مُهرش استفاده شود مهر عقیق خود را زیر پای گذشت و شکست.  

هیچ راهی برای به راه آوردن ثقه الاسلام وجود نداشت. به او بسیار بی احترامی کردند و با اهانت بسیار او را به دادگاه باغ شمال بردند،او را محاکمه و به اعدام محکوم کردند. ثقه الاسلام خطاب به یاران محکوم دیگرش گفت: « ... برای حیات دنیا خود را در مقابل دشمن حقیر و مخوف نشان ندهید و صبر و افتخار بکنیم که این همه شکنجه و آزار که به ما می رسد در راه حب وطن و در راه کشورمان است.»

 سرانجام ثقه الاسلام به همراه هفت تن دیگر در عصر عاشورا در میدان مشق به دست جلادان روس اعدام شد. روحش شاد.

سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387
شیخ خلیفه مازندرانی

دولت‏شیعی سربداران، نه تنها بخشی از تاریخ حماسه‏گستر تشیع بلکه برگی زرین در تاریخ ایران زمین است دولت‏سربداران در طول پنجاه سال حاکمیت‏خود در بخشی از خراسان بزرگ ،  شاخصه‏های نیکو و ماندگاری چون، ضرب سکه اجرای مساوات و برابری  به جا گذاشت. نهضت‏سربداران که با تعالیم رهبر آن یعنی شیخ خلیفه مازندرانی آغاز و با به دار آویخته شدن وی توسط مغولان، این رهبری به دست‏شاگرد بزرگ وی شیخ حسن جوری استمرار یافت، در اندک زمانی ارکان حکومتی مغولان را در ایران زمین متزلزل ساخت. ترویج و تبلیغ آموزه‏های شیخ خلیفه توسط شیخ حسن موجب دستگیری و زندانی شدن وی توسط دست‏نشاندگان مغول شد.

با زندانی شدن شیخ حسن و قرار گرفتن نهضت در دوره گزینش، آموزش و چینش نیروهای شیعی در اقصی نقاط ایران، حرکتی غیرتمندانه از سوی چند نفر از پیروان شیخ حسن و کشتن چند مغول در قریه باشتین، نهضت را به دوره رویارویی مسلحانه با مغولان سوق داد.

 حضور رهبری در صفوف لشکر سربداران موجب شد تا لشکر دوازده هزار نفری سربداران، لشکر هفتادهزار نفری طغاتیمور را شکست دهد. نیشابور، طوس و... آزاد شود و لشکر به سوی هرات حرکت کند.

با کشته شدن شیخ حسن و حذف رهبری  ورق برگشت و جنگ پیروز سربداران به شکستی بزرگ مبدل شد. «شیخ حسن کشته شد و شکست ملک حسین معکوس شد و مردم جمع شدند و خواجه مسعود هزیمت کرده به سبزوار آمد.

تفکر شیخ خلیفه و شیخ حسن و حتی درویش عزیز، تفکر حماسی، با روحیه‏ای شهادت‏طلبانه بود. حذف این اندیشه در ساختار حکومت دولت‏سربداران زمینه سقوط دولت‏سربداران را فراهم ساخت. به نظر می‏رسد

حذف رهبری  و ایجاد خلاء رهبری معنوی، رهبری که به بسیج مردم در مقابل هجوم بیگانگان بپردازد، موجب شد تا وقتی «تیمور» به دروازه‏های شهر سبزوار رسید

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
اتروپات

 احمد کسروی در مورد نام آذربایجان میگوید : این نام از دو هزار سال پیش یکی از مشهورترین نامهای جغرافی ایران بوده و در هر دوره با یک رشته حوادث مهم تاریخی توام بوده است آذربایجان و آذربایگان و آذربادگان هر سه در کتابهای فارسی معروف هستند تازیان آن را آذربیجان میخواندند در کتابهای ارمنی آذربایاتان و آذرباداقان هر دو را نگاشته اند.

 چون دور پادشاهی مقتدرانه هخامنشیان به پایان آمدو اسکندر  گجسته بر ایران دست یافت سردار دلیر و توانمندی به نام " آتورپات " در آذربایگان برخاسته و ایرانیان را به قیام فرا خواند آن سرزمین را که بخشی از مادان و به نام ماد کوچک معروف بود از افتادن به دست یونانیان نگه داشته شد  و آن سرزمین به نام او اتورپاتکان خوانده شد. نام آتورپات به معنای نگهبان می باشد. تا پایان عصر ساسانیان این نام در ایران روایج بوده است .

بدین روال سرزمینی که نام " اتورپات" به خود گرفت " آتورپاتکان" و بعدها "آذربادگان" و آذربایگان نامیده شد و چون تازیان قادر به تلفظ حرف "گ" نیستند "گ" را به"ج" بدل کردند و سرزمین مذکور را آذربایجان نامیدند از این رو نام آذربایگان به صورت آذربایجان تلفظ شد. این است اقتدار ایرانی هرجا که لازم باشد به پا می خیزد. روحش شاد

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
شاهین یهمن زادگان

شاهین بهمن زادگان نام یکی از سرداران پرآوازه خسرو پرویز که بسیاری از متصرفات روس ها را فتح کرد.

خسرو پرویز پس از رسیدن به سلطنت برای خود درباری بسیار پرتجمل ترتیب داد . در دربار او مسیحیان که تا آن زمان تحت فشار بودند ، نفوذ بسیار یافتند . زیرا یکی از زنان خسرو به نام مریم دختر امپراتور روم بود و یکی دیگر از زنانش به نام شیرین نیز مسیحی بود . این امر مورد موافقت موبدان نبود اما خشونت خسرو ، امکان نمی داد کسی با او مخالفت کند .

مدتی از سلطنت خسرو پرویز نگذشته بود که پدر زن او قیصر روم طی شورشی به قتل رسید . خسرو پرویز که در جستجوی فرصتی برای کشور گشایی بود ، خونخواهی امپراتور روم را بهانه قرار داد و نیروی عظیمی برای جنگ فراهم

ساخت . لشکریان خسروپرویز از دو سمت وارد قلمرو رومیان شدند . یک قسمت از سپاهیان متوجه شام شدند و پس از تصرف سوریه و فلسطین و لبنان به دریای مدیترانه رسیدند

قسمت دیگر سپاه وارد آسیای صغیر شدند و به سوی قسطنطنیه پایتخت روم پیشروی کردند . فتوحات که سپاهیان ایرانی تا این زمان انجام دادند مرهون زحمات وفداکاریهای دو سردار معروف به نامهای شهربراز و شاهین بود . شهر براز در آخرین حد پیشروی خود مصر را نیز فتح کرد و شاهین به دروازه های قسطنطنیه رسید . تا این زمان بیش از ده سال از شروع دوباره جنگهای ایران و روم می گذشت . او سرانجام به گونه ای مرموز مسموم شدو درگذشت.

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
مهرداد بزرگ

فرزانگی و پر مایگی هر ملتی از تاریخ ان روشن و شاکار می شود .تاریخ است که بزرگی و سربلندی یا پویایی و ناپویایی ملتها را نمودار می سازد.

نخستین بار اندیشه استقلال در برابر بیگانگان را پهلوانی پارتی به نام اشک جامه عمل پوشانید، در حالیکه سلوکیان هفتاد سال از سلطنت بر ایران پشت سرگذاشته بودند، ‌قیام اشک سلوکیان را به نشان دادن عکس العمل واداشت. و علیرغم تصور از آن سپاه سلوکی با شکست مواجه شد و این اولین پیروزی رسمی پارتیان و متحدانشان در برابر قوم حکومت گر بود. وپیشروی آنان از شرق به سمت غرب آغاز گردید.و روز به روز بر قدرت پارتیان و تثبیت حکومتشان افزوده می شد.و با اقدامات مهرداد شاه دیگر پارتی قلمرو پارتیان که به افتخار نام احیاگر استقلال ایراناشکانی خوانده شد. به وسیع ترین حد خود رسید.مهمترین رمز موفقیت ها و پیروزی های مهرداد اول همگی در سایه شفقت و انسانیت نهفته در سرشت وی بود، آن چنان که محققان وی را از نظر بزرگ منشی، بلند نظری، متانت و نجابت اخلاقی در دودمان اشکانی، همتای کوروش بزرگ در دودمان هخامنشی دانسته اند..

 مهرداد با تسخیر عیلام، پارس و سپس بابل ایران را تا دورترین مرزهای غربی امتداد داد. (عنوان شاد شاهان) که اشک ششم یعنی مهرداد با اقتباس از شاهان هخامنشی برخود نهاده بود بدلیل اقداماتی که وی در زمان حیاتش انجام داد. به عنوان برازنده ترین لقب حتی پس از مرگش نیز وی را شایسته منحصر به فرد این عنوان در خاندان اشکانی گرداند. وقتیکه مهرداد در سنین پیری چشم از جهان فروبست، او را بمانند بنیانگذار واقعی سلسله پارت با تشریفات بسیار به خاک رفت.پارت او را همچون قانونگذاری خردمند تجلیل کرد، چرا که او در تمام قلمرو وسیع خویش نزد هر قومی که رسم و بنیادی پسندیده یافت. آنرا در سرزمین خویش رایج کرد. قلمرو او از بین النهرین و بابل تا سرزمین سغد و هند امتداد داشت.و اقوام بسیار با آداب و رسوم گونه گون در این قلمرو وسیع تحت حکم او می زیست.

وی پایه های حکومت و ارکان داخلی آنرا چنان مستحکم نمود که حتی پس از مرگ وی نیز با وجود مدعیان سلطنت و پاره ای اختلافات داخلی امپراطوری اشکانی از هم متلاشی نشد.و قدرت خود را حفظ نمود. تدابیری که وی در زمینه داخلی و حکومتی اندیشید سبب شده است که محققان وی را یادآور داریوش بزرگ خوانده به وی لقب مهرداد کبیر دهند.

مهرداد بزرگ قبایل وحشی را عقب نشاند و بخشی از سیستان وبلوچستان را نیز تحت فرمان خود درآورد و تا حدود هندوستان پیش رفت. و سپس به ارمنستان لشگر کشید.و آنجا را تصاحب کرد. از آن پس ایران و روم بر سر سرزمین های ارمنستان جنگ های فراوان کردند. همانگونه که گفتم مهرداد بزرگ در هندوستان پیروزی هایی را بدست آورد و حتی تا کوه های هیمالایا پیش رفت. این موضوع از سکه هایی که به تازگی در آن نواحی پیدا شده است ثابت گردیده..

اشکانیان با اسیران به مهربانی رفتار می کردند و کشتن آن ها را روا نمی داشتند.پیمان شکن نبودند.جنگ و شکار را دوست داشتند.از آنجایی که به دین زرتشت دلبسته و پایبند بودند دروغ گفتن را گناه شمرده و دشمن سرسخت سحر و جادو بودند.

مهرداد بزرگ پس از ۴۸ سال پادشاهی در سال ۷۶ ق.م درگذشت

 

 

<<      1      2      3      4      5      6      7      8      >>

هموطنانی که مایل به نوشتن و گذاشتن مطلب در این وبلاگ هستند تا این وبلاگ سریع تر و پربار تر در مسیر شناخت فهرمانان ملی مان فدم بردارد لطف کنند ادرس ایمیلشان را درقسمت نظرات بگذارند تا از طرف وبلاگ دختر ایران زمین دعوتنامه برایشان ارسال گردد




باید بیشتر در تاریخ کهن و غنی خود غرق شویم تاریخ هر ملت شناسنامه ان ملت است ...ملتی که از گذشته خود بی خبر باشد مانند کسی است که شناسنامه و هویتی نداشته باشد . به سخن دیگر ملتی که تاریخ نداشته باشد مانند درختی است که ریشه نداشته باشد . درخت بی ریشه مانند بوته ایست که با وزش کوچکترین بادی از جایش کنده می شود و به سرنوشت غم انگیزی گرفتار می اید . وبلاگ دختر ایران زمین به پاس قدر دانی از روح بلند بزرگمردان و شیر زنان تاریخ ایران و سرداران و سربازان شجاعی که برای استقلال وطن از جانشان گذشتند یادی از ان عزیزان می کند و نیاز به حمایت شما هموطن عزیز دارد روانشان شاد و سرافراز باد.پاینده ایران وایرانی.